|
- خب ...
- خب که چی؟ شیری یا روباه؟
- کدوم بهتره؟
- یعنی تو نمی دونی؟
- نه؟ فکر کنم روباه.
- روباه؟ نه نه نه ... اشتباه نکن، شیر.
- بگذریم که کدوم بهتره. شاید هردو ... شایدم هیچکدوم.
از دیالوگ ها که بگذریم، قرار بود بعد دسترسی به اینترنت، یه سفرنامه کامل از شهر زیبای اصفهان براتون بنویسم. ولی بعد آخرین روز جشنواره دیگه حال و حوصله شو از دست دادم ... البته نه تنها من، بلکه تمام بچه های دور برم که باهم رفته بودیم یا حتی بچه هایی که اونجا آشنا شده بودیم ...
پس از سه روز، نشستن روی صندلی و دیدن آثار ارسالی که گاهی شیرین و گاهی طاقت فرسا بود زیرا مابین کارها، مستند هایی عربی زبان و بدون زیرنویس که گاهی از سی دقیقه هم تجاوز می کرد سالن را برای دیدن آثار سه دقیقه ای که بعد آن در لیست گنجانده شده بود خالی خالی می کرد. ولی من سعی کردم تمامی کارها را یک به یک ببینم و نظر خودم را در مورد آن در دفتر چه ای برای خودم بنویسم.
ولی در عصر روز سوم همگی بچه ها مخشان سوت می کشید. شاید شاید نه برای انتخاب نشدن آثار خودشان. بلکه برای انتخاب آثاری که هیچکس برای آن درصدی شانس هم قائل نبودند. و دلیل دومش داوری تمامی آثار ارسالی از قبیل فیلم کوتاه، مستند، پویانمایی و نماهنگ در یک بخش بود. هنوز هم برای من جای سوال است آیا می توان مستندی را با یک پویانمایی یا نماهنگی را با یک فیلم کوتاه مقایسه کرد؟
حالا هم نمی دانم شیرم یا روباه؟ احساس می کنم هیچکدوم! |