|
خیلی وقته اتفاقی نیافتاده. خیلی دل گرفته اي. کار و کار و کار... فقط کار. مثل اینکه قرار نیست هيچ وقت حتي با تاویل سال، تغییری تو زندگیت اتفاق بیافته.
حال و هوای گردش و تفریح، حتی سفر به یه جای نزدیک برون شهری دیوونت کرده. نه عید، نه تعطیلی آخر هفته و تعطيلي هاي مناسبتی، تو هیچ کدوم بیکار نیستی. همه جا سر میز تدویني، تو اداره یا تو خونه. گاهی اوقات هم ساختمون پخش برنامه زنده داری. گاهي اوقات به خاطر مرخصی بعضی همکاران از صبح تا شب شیفت پخشی. شبام که به خونه می رسی، پدر و مادر و خواهرات انتظار دارن کمی باهاشون بشینی و ببیننت. در ضمن دو کلام هم حرف حسابی باهات دارن. حرف حسابی هم که معنایی جز حرف ازدواج کردن و سر و سامون گرفتن، نیست.باید یه ساعتی بشینی و به حرفاشون بله بگی و متقاعدشون کنی که هنوز وقتش نیست هنوز بايد کمی صبر کنن.
ساعت دوازده که میشه کم کم پا میشی و به میری تو اتاق خودت و روی تخت دراز میکشی بالا رو که نیگا بکنی، چشت میافته به گیتار زبون بسته ی بالای کمد، که طولیان سال انتظار میکشه حتی واسه یک بارم که شده برش داری و اکوردی بگیری و دوتا دینگ دانگ را بندازی.
ولی یه کم که فکر می کنی، با این سر و صدای شبانه که قراره راه بندازی، پشیمون میشی که شب رو تو حیاط بخوابی. یه هدفون پیدا می کنی و میری سر ارگ. گل پامچال، گل ارکیده، الهه ناز حتی lovs Story که دوسش داری؛ میبینی برات تکرای شدن. هرکدومشو اونقدر نواختی که حتی انگشتار از این تکراری بودن احساس خستگی می کنن.
حوصلت که سر رفت، مجبوری ببندیش و پاشی بری یه جور دیگه به این درد بلا درمونت مرحم بزاری. ترانه های کامپیوترهم، هرچند کل هاردت رو گرفته... یا دوسشون نداری و تنها نگه داشتنشون برات جنبه کاری داره یا بازم اونقدر شنيدي که برات حس تکرار هزارمين بار رو ميده. ترانه های چاووشی رو هم که با شنیدن اول ترانه می تونی تا آخر از حفظ بخونیش.
چاری ای نیست جز اینکه لپ تاپ رو برداری و بری روی تخت دراز بکشی و از زیر تخت بگردی و از بین سی دی ها و دی وی دی ها یه فیلم تازه واسه دیدن پیدا کنی. با ترس از اینکه پس از دیدن فیلم تازه دو هزاریت بیافته که این فیلم رو قبلا دیده بودي و حالت گرفته تر از قبل بشه. از نو شروع می کنی به گشتن فیلمی که اسمش برات نا آشناتر باشه.
پس از پیدا کردن میندازیش تو دی وی دی رم و play رو میزنی با این احساس که هنوز سینما زده ای، هنوز فیلمی رو می خوای نیگا کنی که پره از عشق و عاشقی های الکی یا جلوه های ویژه ی تصویری هالیوودی يا حرفای گنده مونده بالیوودی که قراره تو ذهنت تق و لق بزنه و یا از بس حرفی برای گفتن نداشته باشه که تا آخر خفه خون بگیره.
ولی فیلم که تموم میشه یه حس دیگه داري...حسی بهت میگه که تو این دنیای به این بزرگی، شکل ظاهری و فيزيكي اشياء نيست كه مهم باشه. اين جنسيت نيست كه حرف اول رو ميزنه و تازه از همه مهمتر تو اين دنيا يكي هست يا بوده كه مدت ها قبل به اين درد بي درمون دچار شده. |